صدايی مدام در گوشم می پیچد
تار ی از جنس ظلمت
با اینکه در قاب پنجره ام آسمان آبی ست
کجاست آن چشم مشتاق عاشق به کمین
اما نگران به سر شور و به جان دل شوره …
ای کاش.. کاش مرا نبینند
کجاست
آن گوشواره ی گیلاسی که در ظلمتی از آن دست می درخشید ….
شور و دل شوره را شیدا و شیرین می کرد
کجاست