گذر کرد ….
گیسوی ریخته بر شانه هایش
پلی شد که آن “دیگر“
به سامان ترانه اش را بخواند
گذر کرد ….
تا زندگی در تار تار گیسویش با آن چهره ی دو گانه ازمرگ و احتضار :
که هان گورستانی از اتفاق نسازیم
دستاهایمان درهم و باهم لمس می شود
وچشم ها خانه را
روشن ..
علی آشوری