آدمی هرورز چیزی را می سازد، هر فرصتی را قاعده می کند و کوشش می کند که بر اساس آن قاعده سامانه ای از حقیقت را چنان پیش ببرد که از آن تقدس و مناسک و جشن و ستایش، بسازد و یا منع و انکار، که سر انجام آن، تابو شود تااینکه روزی به نفی و تایید شیو ه و سامانه ای دیگر ی با همان سویه بیافریند.
چنانكه دیده ایم و خوانده ایم، آدمی نه گاه که همیشه با نبش قبر ها (باور های مردگان ..) ایده وعقیده ای را پرورانده و آنگاه آنها ( ايده و رسم و رنگ كهن ناشی از نبش قبر) را هم چون حقیقت محض در یافته و به تبلیغ و نشر آنها نشسته، و سپس گفت و گفتمانی ار آن ساخته و آفریده که شبکه ی پیچیده ی قدرت را برتابد و بتند و آرام آرام نغمه ای مسلط شود بر همه ی گفتمان ها و سرانجام چهار چوبه دانایی دوران را رقم زند.
روند ی از این دست است که هم چنان می چرخد و می سازد و می شکند، تا آن که روزی “تابو” ها ی دیروز قاعده و هنجاری از زیستن شوند و فهمی تازه از امر اخلاقی جان بگیرد و چیزی دیگر هم چون ”تابو” موردی غیر اخلاقی از زندگی نامیده شود و بدین گونه موضوع و مقوله ای که روزگاری عادی و بدیهی جلوه می کرد روزگار ی دیگر تبدیل به منع و نکوهش گرددو یا برعکس.
و اين چرخه و شیوه ، درک تازه از آزادی را نیز در برابر قرار می دهد و از طرف دیگر سد و دیوار در مقابل آزادی را هم فراهم می کند (مقاومت).
البته اين روند و رویه در واقع فرایندی پیچیده و تو در تویی از ایجاد و شکل گیری است که در همه ی دستاورد های آدمی در حوزه ها و میدان های علمی و هنری و دیگر تجربیات انسانی اتفاق می افتد و ساخته و تولید می شود.
حال این روند چه در پرتو تبین و تایید متافیزیکی صورت بگیرد چه در راستای نقد و نفی و ساختار های متافیزیکی از آن.
بدین سان است که می توان گفت فرایند شکل و پی ریزی فرهنگ (زبان – سنت) از این طریق شکل گرفته است و می گیرد و “حقیقت “ محصول این ساخته و بر ساختگی است.