اين جهان و حشت و ذلت
در روزمره گی اش
هر ايده ی تا زه را
می بلعد
تا چرخه میانمایه جویی
میانه خویی و میانه خواهی
شناسنامه ی کار ها و
رویاها یمان باشد.
بدین سان است
آوای حروف در خس خس گلویی خشک
همچنان قار قاری می کند
در آرزوی نشستن در
تر و خیسی و تازگی.