با خاطره دوست “عدول“به جان نشسته
مرگ هر کسی را که دوست اش داریم فرق نمی کند که در چه سنی این جهان را ترک می کند سخت و دشوار است فقدان آن کسی که دوست داشته ایم تاثیری ژرف در تارهای عصبی و عواطف ما می گذارد .
آدمها در محدوده ی زیستن دو گونه زندگی دارند یک جسمانی است که یا مرگ فیزیکی به انجام می رسد و بعد زندگی آن عزیز از دست رفته فرمی دیگر می گیرد و به دیگری ( دیگران ) عبور می کند و حلول، به ذهن کسی ، کسانی که او را می شناختند و ديده بودند و مناسباتی را با او داشتند از نزدیکترین ها تا دور ترین ها منتقل می شود
به عبارت دیگر به دوستان، بازماندگان و آشنایانی که در مراوده و غیره با آن کسی که به مرگ فیزیکی جسمانی نایل آمده است بوده اند، تا زمانیکه ان کسان زنده هستند در غالب ايماژ وخیال و خاطره با آنها زندگی می کند. “غياب”جسماني او “حضوری ذهنی در بازماندگانی كهً با او مناسباتی ، حشر و نشری و غيره …داشته اند خود را بر میتابد.
از این روی می توان گفت آدمی و به یقین که به دو فرم رندگی می کند غمگین و اندوهبار است تادر توارث نسلها گم شود . و “عدول “با ما و در ما هست و .. زندگی میکند ، و دیگر اینکه “عدول “ به شیوه واز منظری متفاوت میتوان گفت ، مهری جاودانه بر پیشانی سنگ به سنگ ، چشمه و چشمه ساران و برف «پرو و بیستون »آن دیار سوخته( کرماشان) بوده و هست در دل آنها زندگی می کند (او از سرآمدهای فتح قله هابود ).
کو ه ها به جرعه ای که از چشمه و
برکه هایشان نوشیده ای
لب گزیده ، سر فرودبرده به
حسرت و حسادتند .
کاکل برفین “په رو “از اسم تو
در سینه صبحگاهی کوهنوردان
ترانه ها خواهد کاشت
نه ، “تو” نمرده ای تو زنده ای
در هلهه سرنا و حلقه ی گیسوان به باد سپرده
در رثای آزادی.
علی آشوری