برای رفیقم عبدل آمایی

با خاطره دوست “عدول“به جان نشسته
مرگ هر کسی را که دوست اش داریم فرق نمی کند که در چه سنی این جهان را ترک می کند سخت و دشوار است فقدان آن کسی که دوست داشته ایم تاثیری ژرف در تارهای عصبی و عواطف ما می گذارد .
آدم‌ها در محدوده ی زیستن دو گونه زندگی دارند یک جسمانی است که یا مرگ فیزیکی به انجام می رسد و بعد زندگی آن عزیز از دست رفته فرمی دیگر می گیرد و به دیگری ( دیگران ) عبور می کند و حلول، به ذهن کسی ، کسانی که او را می شناختند و ديده بودند و مناسباتی را با او داشتند از نزدیکترین ها تا دور ترین ها منتقل می شود
به عبارت دیگر به دوستان، بازماندگان و آشنایانی که در مراوده و غیره با آن کسی که به مرگ فیزیکی جسمانی نایل آمده است بوده اند، تا زمانیکه ان کسان زنده هستند در غالب ايماژ و‌خیال و خاطره با آنها زندگی می کند. “غياب”جسماني او “حضوری ذهنی در بازماندگانی كهً با او مناسباتی ، حشر و نشری و غيره …داشته اند خود را بر میتابد.
از این روی می توان گفت آدمی و به یقین که به دو فرم رندگی می کند غمگین و اندوهبار است تادر توارث نسلها گم شود . و “عدول “با ما و در ما هست و .. زندگی می‌کند ، و دیگر اینکه “عدول “ به شیوه واز منظری متفاوت می‌توان گفت ، مهری جاودانه بر پیشانی سنگ به سنگ ، چشمه و چشمه ساران و برف «پرو و بیستون »آن دیار سوخته( کرماشان) بوده و هست در دل آنها زندگی می کند (او از سرآمدهای فتح قله هابود ).

کو ه ها به جرعه ای که از چشمه و
برکه هایشان نوشیده ای
لب گزیده ، سر فرودبرده به
حسرت ‌و حسادتند .
کاکل برفین “په رو “از اسم تو
در سینه صبحگاهی کوهنوردان
ترانه ها خواهد کاشت
نه ، “تو” نمرده ای تو زنده ای
در هلهه سرنا و حلقه ی گیسوان به باد سپرده
در رثای آزادی.
علی آشوری